قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1775

تاريخ الفي ( فارسى )

كرده فرمود تا او را دفن كردند و سر او را با سرهاى جمعى از امرا كه در اثناى جنگ كشته شده بودند ، پيش الرّاضى باللّه آورده مدّتى مديد در بغداد آويختند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در حدود بلاد صغانيان « 1 » از ولايت ماوراء النهر شخصى پيدا شد و دعوى نبوّت كرد و از روى حيل و شعبده كه مىدانست گاهى دست در حوض كردى و زر سرخ بيرون بياوردى ، از اين جهت خلايق بسيار به متابعت او درآمده نبوّت او را قبول كردند . و اعتقاد او اين بود كه هر كه بميرد او را باز به دنيا عود و بازگشت خواهد بود . و چون كار او قوّت گرفت بسيارى از ولايات تركستان را متصرّف شد تا آنكه به حدود شاش رسيد و اهل شاش همه به او ايمان آوردند . ابو علىّ بن محمّد بن مظفّر لشكرى آراسته به جنگ او فرستاد . بعد از جنگ بسيار و تردّد بىشمار آن ملعون غدّار روى به گريز نهاده بر بالاى كوهى كه صعود بر آن مشكل بود ، متحصّن گشت و مسلمانان جدّ و جهد بسيار نموده بر آن كوه سوار شده آن مرد را به دست آورده به قتل رسانيدند . و چون خلقى بىشمار از متابعان او به رفاقت او راه عدم پيش گرفتند فتنه قرار گرفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ولايت يمن علىّ بن فضل اوّلا مردم را به محبّت اهل بيت دعوت مىنمود و چون كار او قوّت گرفت ، قلاع بسيار از ولايت يمن به تصرّف او درآمد و از شهرهاى بزرگ ، عدن و زبيد و صنعا را از دست ناصر بن هادى كه امام زيديّه بود ، مستخلص ساخت . القصّه ، چون شوكت او زياده شد و خلايق بىشمار به متابعت او درآمدند اظهار زندقه و الحاد كرده فرمود تا كنيزان او دايره‌ها به دست گرفته بر منابر مساجد درآمدند و به اشعار او كه تمامى مشتمل بر دفع قواعد شريعت غرّا بود تغنّى مىنمودند ، چنانچه در تواريخ معتبره تفاصيل آن مسطور است كه اوّل ظهور او از كوه « مسوكه » از جبال مشهورهء يمن بود كه به قتل رسيد و مسلمانان از شرّ او رهايى يافتند . و هم در اين سال ، در بغداد شخصى پيدا شد كه او را ابو جعفر محمّد بن على شلمغانى گفتند . و شلمغان دهى است از دهات شهر واسط . و اين شخص دعوى خدايى مىكرد « 2 » و به متابعان خود چنين مىگفت كه من مرده را زنده مىكنم . جمعى كثير از مردم بغداد مزخرفات او را قبول كرده در مقام اطاعت و انقياد او درآمدند . از جملهء آن كسانى كه به متابعت او درآمده بودند يكى ابراهيم بن ابو عون بود كه در سلك عظما و مشاهير بغداد انتظام داشت . آخر الأمر ، حسين بن روح كه در آن زمان رياست شيعه به او متعلّق بود « 3 » ، پيش شلمغانى رفته اظهار اعتقاد و اخلاص نموده تا آنكه بر

--> ( 1 ) . محلّ دقيق طغيان شخص مزبور « باسند » صغانيان بود . ( 2 ) . بنا به نوشتهء ابن أثير : « او مبدع مذهب جديدى بود كه در شيعه قايل به تناسخ و حلول خداوند در اجسام ديگران و امثال آن بود . ولى پيروانش او را به ما فوق بشر ( خداوندى ) خطاب مىكردند . » ؛ - الكامل ، ج 14 ، ص 13 به بعد . ( 3 ) . ابو القاسم حسين بن روح كه شيعيان دوازده امامى او را « باب » مىگفتند - قائم مقام حامد بن عباس وزير بود كه مؤيّد و مبلّغ عقايد شلمغانى بود .